ساعت ۲ نیمه شب است...بی خوابی به سرم زده...
در پی یافتن جواب این سوال هستم...
- دوست داری در زندگی دقیقا کجا باشی ؟
کاش در یافتن این سوال روانکاوم کمکم می کرد . چرا که هر وقت ازو سوالی در مورد خودم می پرسم ٬ می گوید :
- نظر خودت چیه ؟ چطور تحلیلش می کنی ؟...
معمولا سوال پرسیدن ازو کار را سخت تر و پیچیده تر می کند...
پس سراغ آرای یونگ می روم و چیزی در کتاب « خاطرات ٬ رویاها ٬ اندیشه ها » می یابم...
زمانی که یونگ در پی این سوال از خودش بود : 
در کدام اسطوره زندگی می کنی ؟...
....
شما در همان منزلی هستید که احساس می کنید هستید...به رویاها وهمزمانی های تان بنگرید...
کس دیگری نمی تواند اسطوره زیستنی اکنون شما را تعیین کند...
What would it be ...


+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۲۹ساعت 16:45 توسط شاهین سلیمانی |

مسئله ی جامعه ی ما شاید قانون نباشد...
مشکل ما نداشتن گرایش به رعایت قانون است.
خیلی ها ٬ هر روز با رعایت نکردن و عبور از قانون ٬ پاداش های عظیمی ( سود های مالی ) دریافت می کنند...
قانون در جامعه ی ما همانند اخلاقیات ٬ فیلی است که از پشت ٬ موش به نظر می آید...
با نگاهی به وضعیت رانندگی مون ٬ می توانید با جامعه ی آماری واضحی ٬ میزان علاقه ی ما به رعایت قانون را مشاهده کنید...
قانون چیزی است که با حضور و رعایتش ٬ خیلی ها به خیلی چیزها در کشور ما نخواهند رسید !...


+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۲۹ساعت 16:44 توسط شاهین سلیمانی |

"در جامعه ای که اخلاقیات و جملات حکیمانه ، به صورتی بی رحمانه از در و دیوار صفحات مجازیش بالا می رود ، رواج بی اخلاقی و استهزای قانون گرایی امری طبیعی است ..."


ما موجوداتی تطبیق پذیر هستیم . معمولا دوست داریم همرنگ باشیم تا همگی برای ما کف بزنند... حتی دوست نداریم دستهای یک نفر هم برای ما با یکدیگر بر خورد نکند...
بیش از آنکه خودمان باشیم عاشق لایک هایی هستیم که تقدیم مان می شود ، البته طبیعی است ...
احتمالا باید از الان تا خیلی از اوقات از همه عذر خواهی کنم که با آنها فرق دارم ، خیلی ها شاکی می شوند که چرا شبیه آنها نیستیم !..البته آنها هم شبیه هیچ کس نیستند ! ..اما خوب یاد گرفته اند که شبیه همه باشند !...نمی دونم آیا من می خوام لج اونها را در بیارم ؟ آیا من یک موجود ضد اجتماعی هستم ؟ شاید هم جامعه گریز یا ستیز باشم ...خوبیش اینه که میشه فهمید با مریض بودن یک نفر مثل من ، حداقل بقیه سالم هستند ، این خوب است ! ...
به قول خودت ، پیش فرض سالم هم خوب چیزی است ...
امیدوارم روزی بتونم بفهمم مردم عادی دقیقا چه شکلی هستند؟ ... تمام قرص هایی که می شناختیم و می شناختند را امتحان کردیم ، سعی می کنیم تمام مکاتب و رویکرد های روانشناسی را هم امتحان کنیم ... از طب های مکمل هم کمک خواهیم گرفت...اما نمی دانیم که امیدی هست یا نه ...چیزی که می دانیم ، بازی های قدرت است که ما آنها را خیلی دوست داریم ...ماها عاشق قدرت هستیم چرا که قرن ها تحقیر عاشق ما بود ! ( اینها همش بدون ادله محکمه پسند ، آمار و تحقیقاتِ پس میشه بهش توجهی نکرد ... )
اما اینکه همیشه بگوییم : کی بود کی بود من نبودم ... و من خوبم و همه خ..ن..گاهی عادت هایمان بود ...البته اینها همگی تاثیر استثمار بوده و دروغ است ...ما کوروشی داشتیم کبیر... ( مگر همین کافی نیست ؟...) پس دیگر نیازی به چیزی نداریم...
--------------------------------------
عبارتی بی ربط به کامنت بالا : 
در جامعه ای که اخلاقیات و جملات حکیمانه ، به صورتی بی رحمانه از در و دیوار صفحات مجازیش بالا می رود ، رواج بی اخلاقی و استهزای قانون گرایی امری طبیعی است ...
این هم از همان چرندیات فکری خودم است ( چرا باید از شعور دفاع کرد ، در جامعه ای که داشتنش نیازی نیست و نداشتنش تو را به خیلی چیزها می رساند ! ) 
[ محمدرضا جان ، اینها درد ودل... شاید هم تداعی آزاد هایی است که غیر کامنت های تو و در گفتار با روانکاوم و چند جای مجازی دیگر وشهر کتاب ابن سینا..جای دیگری برای نوشتن و گفتنش یافت نمی شود ... یاد روانشناسانی می افتم که خیلی قبل ها می رفتم کلاس ها شون و جملات افسانه ای می گفتند !... اگر دیگران حرفت را نمی فهمند ، برو خودت را عوض کن ...هر چی گشتیم این کارگاه " روان تعویض کنی " را نیافتیم ... ]

+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۲۲ساعت 14:33 توسط شاهین سلیمانی |

بازی قدرت

گاهی پیش می آید که در یک میهمانی به شما می خندند...
گاهی مطلبی را عنوان می کنید که با توجه به خوانده ها ، دانسته ها و مطالعات تان اطمینان به صحیح بودنش دارید . مطلب را عنوان می کنید چون برای تان هیجان انگیز است و در بیانش احساس می کنید می توانید شادی دانستن آن را با دوست تان تقسیم کنید ...اما...بازی قدرت اینجاست که آغاز می گردد
...ابرازش می کنید ، آن چنان با وینچستر آن رفیق کودک شما را هدف قرار می دهد که : 
- این فقط یک نظریه است ( انکار شما با نقاب مرد دانشمند ) [ همراه با چهره ای سرد و بی روح ! ]
یا ... یه چیزی پیدا می کنه تو زندگی اون کسی که حرفی ازش نقل کردید و کلا مبحث را می بره زیر سوال ( معمولا این افراد به دلیل منافع شخصی ( منافع شخصی بسته به هر فرد جداگانه تعریف می شود ) یا اهل مطالعه فقط در یک حوزه هستند ، یا در هیچ حوزه ، یا یک خط می خوانند و باقیش هرمنوتیک عجیبی است بی بدیل ! معمولا فردی که اهل تحقیق و مطالعه است ، معمولا به هر تحقیق و مطالعه ای ، با احترام می نگرد... ) 
بازی قدرت را تماشا کنید...
ویژگی ها بارز :
- معمولا افرادی هستند کم مطالعه یا اصلا مطالعه ! 
- با عنوان هر مطلب مشروحی از جانب شما ، حالشون سخت بدمیشه و احساس خنگی ، نفهمی ، خودکم بینی یا خیلی چیزهای دیگر می کنند..شاید چون خود این افراد وقتی چیزی را به دست آورده اند ، به خاطر کم نبودن هایشان به دست آورده اند ، وقتی هم که می بینند کسی چیزی به دست آورده است و دارد ، همان احساس یخه شان را می گیرد...

- این افراد احساس ضعف شدیدی در مقابل دیگران دارند ...معمولا خودشان را داغان می کنند زیر عنوان های اجتماعی ، پول در آوردن های زیاد ، تحصیلات وحشتناک ( واسه عنوان و تیتر اجتماعی ، نه کسب دانش )... 
- زمانی که شما با همان ابزارها ( پول ، قدرت ، موقعیت اجتماعی ، تحصیلات و...) به نبرد در پی شان نمی روید ، و از دانش با شوق سخن می گویید ( چیزی که آنها همیشه مجبور به کسب آن ، به خاطر نمره ، امتحان دادن به شاگردها یا استاد، مدرک تحصیلی ، عنوان شغلی و ... ) بوده اند ، آنها دچار عذاب شدیدی می گردند ، در همان اوضاع احساس شکست تمام وجودشان را می گیرد و از تکنیک های قدرت بر علیه شما استفاده می کنند...
- رد کردن شما یا مطلب عنوان شده تان ( به هر وسیله و ابزار و هر قیمت ) 
- بیهوده انگاشتن و انکار ارزش موضوع عنوان شده توسط شما ، مثلا 
- این کتاب خیلی عالیه ، به سعادت از نگاه فلسفه می نگرد ( مثلا داری صفحات اول کتاب در باب حکت زندگی شوپنهاور یا معنای زندگی تری ایگلتون را بهش معرفی می کنی ) .
فرد قدرت طلب که حال بدی پیدا کرده ، چون او بایستی همه جا سلطنت داشته باشد ، هر چند چنین چیزی در دنیای واقعی امکان وقوع ندارد می گوید : 
- خب اینها به چه دردی می خوره ! 
( توجه شود که شما با یک فرد عوام ، بی دانش ، با تحصیلاتی پایین سخن نمی گویید...هرچند تحصیلات مساوی سواد نیست ) 
معمولا این طبقه را افرادی تشکیل می دهند که همیشه یا برای پول چیز یاد گرفته اند ، یا مدرک یا هویت یابی کاذب ... ( پاداش سریع ) 
- همیشه چیزی برای آنها ارزشمند است که توسط عموم جامعه دارای ارزش باشد ، یا با به دست آوردن آن عموم جامعه آنها را تایید و تحسین کنند ...
- خواندن یک صفحه کتاب ، یک مهارت ، بدون انگیزه ی نمره ، حقوق بیشتر ، یا مدرک بالاتر فقط برای بالا بردن سطح کیفیت زندگی ، برای آنها توهمی است راز آلود است...
این دسته از افراد ، وقتی در دنیای هنر قرار می گیرند ، سریعا به دنبال تشویق های بی امان هستند ( از جانب تمام طیف های اجتماعی ) هنر برای هنر معمولا برای آنها مفهوم خاصی ندارد...
- معمولا صبر کمی دارند و پایداری آنها در اموختن فن و مهارت های هنری کاری است بس دشوار برای ایشان ، چرا که عجله کن ( از نگاه روانشناسی تحلیل رفتار متقابل ) نقشی بس مخرب در روان ایشان بازی می کند ، طوری که گاهی هر حیله ای برای زودتر به نتیجه رسیدن برای آنها ضروری و طبیعی است ...
هنر برای هنر معمولا برای ایشان مفهوم خاصی ندارد...


+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۲۲ساعت 2:2 توسط شاهین سلیمانی |



توضیحی بر آیین ( روز مادر ) - کهن الگوی مادر و مادر کامپلکس ( عقده ی مادر )

بر اساس نظر یونگ ٬ فقط دو نوع مادر وجود دارد : 
"مادری که بیش از حد مادری می کند ٬ یا مادری که به اندازه ی کافی مادری نمی کند."
نقل از پیتمن مک گی - یونگینی که الهیات خوانده بود .

رابطه ی بین نیاز کهن الگویی ما به مادر ( تمنای دیرینه ی انسان به تجربه ی مادر ) و تجربه ی ما با مادر بیولوژیکی مان ( یا مادر جایگزین ) باعث ایجاد نوعی تصویر درونی از مادر در روان ما می شود که یونگ آن را مادر کامپلکس یا عقده ی مادر نامید . 
این اژدها می تواند شما را بکشد یا زنده دارد....
می تواند مادر کامپلکس جادوگر حامی سیندرلا شود ، می تواند جادوگر سیب دهنده به سفید برفی شود...
با شماست که تصویر درونی مادر ( مادر کامپلکس ) چگونه رابطه ای با شما داشته باشد...پیرزن گوشتخوار خانه ی شکلاتی ٬ یا پری مهربون پینوکیو....
همه ی اینها تصویر مادر است !...
چیزی که کشنده است ٬ اشتباه گرفتن مادر واقعی ( زاینده یا نامادری ) است با کهن الگوی مادر یا مادر کامپلکس ( که البته با هم تفاوت هایی دارند...)
مادر واقعی شما ، تصویر درونی شما مادر ( مادر کامپلکس - عقده ی مادر ) نیست ...
این اژدها گاهی شما را می بلعد ( مانند مادرانی که بیش از حد خوب هستند که فرزند را فلج می کنند ) گاهی رهایتان می کند وحس طرد شدگی می یابید ( مادرانی که اصلا حضور ندارند ) و گاهی شما در نبرد با آن به پیروزی هایی فراوانی دست می یابید ( وقتی شما با اژدها دوست می شوید ، یا بر او پیروز می شوید - مثل خر شرک و معشوقه ی اژدهاش! )
در هر صورت بدانید ، تصویر رویایی شما از مادر ( تصویر کهن الگویی مادر ) با مادر تفاوتهایی دارد ! زیرا که آن احساس ، احساسی است کهن الگویی از مادر جاودان و نامیرا ( که در تمام مذاهب نمادهایی دارد - مثلا در مسیحیت ، مریم مقدس نماد آن است ) اما مادر شما یک انسان است و جزو میرایان ! پس با اشتباه گرفتن مادر بیولوژیکی تان ، با مادر کهن الگویی یا مادر کامپلکس ، زندگی را بر خودتان و او سخت نکنید ...
آیین هایی هم چون روز مادر ٬ مجالهایی است برای رابطه با ناخودآگاه شخصی و جمعی انسان .به قول جوزف کمپبل در کتاب « قدرت اسطوره» یا رابرت جانسون در کتاب « سایه ات را مالک شو » آیین ها فرصت هایی هستند برای ملاقات و وصل به ناخودآگاه .
روز مادر ٬ لحظه ای است برای ملاقات با کهن الگوی مادر و نورانداختن و حل سایه ها ( نور و تیرگی ها - اژدها یا پری ) با عقده ی مادر.
فرصتی که می توان از طریق اجرای آیینی آن ( هدیه به مادران - تبریک به زنان - و ملاقات زنان کهنسال ) با انرژی کهن الگویی مادر ارتباطی ( از طریق رابطه با ناخودآگاه جمعی ) برقرار کرد و از طریق آن احتمالا آگاهی بیشتری یافت از زخم ها و نورهایی که در روان مان ( ناخودآگاه شخصی ) به خاطر حضور عقده ی مادر رخ داده است ...

 

 

+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۴/۰۱/۲۱ساعت 16:18 توسط شاهین سلیمانی |

مطالب قدیمی‌تر