کودک آزاری که این روزها درکوچه و خیابان ، وای وای و آخ آخی را راه انداخته ، اتفاق نو و تازه و چیزی نیست که عاملش فقط همین خانم باشد.....
و البته چیزی که هیچ وقت اشاره نشد ، این بود که فمینیست ها فهمیدند که یک زن هم می تواند دگرآزاری کند....وقتی کسی دائما خویش را قربانی بپندارد ، حتما قربانی برای قربانی کردن خواهد یافت ، تا انتقامی ناخوداگاه را تجربه کند....
عامل این کودک آزاری جامعه و مردمی هستند که اتفاقا ایرانی هم هستند و همگی فرزندان کوروش و البته دروغ گویی هم در آنها کم نیست .....جامعه ای که دائما در پی دروغ گفتن و کتمان حقیقت هستند....
خانواده هایی که فکر می کنند ، تنها راه خوشبخت کردن فرزندانشان گران ترین مدرسه ها و معلم ها و دانشگاه ها ست....
جامعه ای که آموزش انسانیت بر فرزندش را به فراموشی سپرده و تنها راه رستگاری فرزندش را فرستادنش به دانشگاه ، کلاس موسیقی ، یادگیری زبان خارجی و پول زیاد می داند....
جامعه ای که فراموش کرده ، ایران روزی مهد معرفت های بی پایان بوده....
جامعه ای که با سوادهایش مولانا و شمس را دو خل و دیوانه و شیرین عقل وگاهی هم جنس باز می پندارند و سعدی را یک هم جنس گرا !
.....
اندیشیدن به اینکه ، این اتفاق فقط در همان مهد کودک رخ می دهد و هیچ جای دیگر امکان رخ دادن ندارد به نظرم ساده اندیشی بیش نیست....
کودک آزاری در جان و تن فرهنگ ایران زمین ، ریشه ای دیرینه داشته است ، از همان هنگامی که عاقلان ما خوردن چوب توسط معلمین را یک الزام می پنداشتند و میرزای مکتب هم خداوندگاری بود که حق به فلک کشیدن را داشت......
فکر نمی کنم در آن دوران طبقهء پایین دست جامعه کودکانش را به مکتب خانه می فرستاد ، آنها هدایای چرب و نرم فرهیختگان آن دوران به میرزای مکتب بودند....
ایرانی همیشه علاقهء عجیبی به انکار و کتمان هر چیزی داشته و البته یکی از اولین و بهترین راه های برخوردش با مشکلات همین مکانیزم بوده....انکار !

تا وفتی فرهنگ یک گوهر گمشده برای این مرزو بوم باشد فرهنگ ( فر = نور ، هنگ = آهنگ ) دیگر ، آهنگ نور و معنای بیرونی نخواهد داشت ....


+ نوشته شده در چهارشنبه 1393/04/25ساعت 20:31 توسط شاهین سلیمانی |

قربانی مسیح بالای صلیب رفت بشر بزرگترین قربانی خویش را تقدیم کرد ابراهیم اسماعیل را.... تقدیم کرد اما من کی می آموزم که برای هر چیز بالاتر باید قربانی داد ... برای عشق جان ،برای جان عشق... برای او من ،برای من او... باز هم بشر اندیشید ،... آهان! پس باید چیزی را کشت یا جانی را گرفت آه..ای بشر کی تو انسان میشوی و این قفس کهنه دگم را به تاریخ وا میگذاری و پس از تمام این درسهای پردوردگار ..............................................! !هنوز آن زن وشوهر که همه مان میشناسیم شان در حال گفتگوی من... من ... و باز من هستند کی قربانی آنطور که باید تقدیم میگردد؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 1393/04/25ساعت 16:17 توسط شاهین سلیمانی |

از نامه های کارل یونگ- درباره "افسردگی"

ن. گرامی،

متاسفم که احساس درماندگی میکنید. "افسردگی" دقیقا به معنی فسردگی (فشار های) به سوی پائین (اعماق) است. این اتفاق می تواند آنوقتی که شما آگاهانه بهیچ وجه هیچ تمایلی ندارید که "در اوج" باشید، بیفتد. لذا من این امر را کتمان نمیکنم.

اگر من ناگزیر بودم در سرزمینی بیگانه زندگی کنم، آنوقت یک و یا دو نفر که بنظر م دوستانه بیایند و من به درد آنها بخورم پیدا میکردم تا شور زندگی از جهان بیرون بر من وارد بشود، حتی در ابتدائی ترین حالت اش، مثلا یک سگی دمش را برایم تکان بدهد. به تربیت حیوانات و گیاهان می پرداختم و لذت خود را در کامیابی آنها می بردم. زیبائی را به گرد خویش جمع می آوردم - اشیاء ، رنگ ها، اصوات ابتدائی و (حتی) فاقد ارزش هنری - ضمنا خوب هم می خوردم و خوب هم می نو شیدم. و وقتی تاریکی حجیم تر میشد، من به بطن و رکن آن رسوخ کرده، و آرام نمی گرفتم تا در میان رنج و تعب، نوری بر من ظاهر بشود زیرا که در احساسات تند و سرکش است که طبیعت (حقیقت هستی ما) رخ می نماید. 
با خشم به سوی خود، روی می آوردم و در حرارت خشم خود، فلز (مس وجود) خود ر ا ذوب میکردم و (در این حال) هر کار دیگر را ترک میکردم. اگر افسردگی باز من را بسوی خشونت روانه میکرد، خود را مشغول فعالیت های کوچکی میکردم و یا با فرشته تاریکی آنقدر کشتی میگرفتم و دست و پنجه نرم میکردم تا او استخوان من را بیرون بیاورد. زیرا که او (تاریکی) نور و بهشت را هم در خودش دارد.

باری اینها کارهائی است که من میکردم. حالا بقیه چکار میکنند پرسش دیگری است که نمیتوانم پاسخ بدهم. اما برای شما این سوق و غریزه (وسوسه غریزی) که آیا از غم دور بشوید و یا به قعر آن فرو بروید، هم موجود است. ولی این دست و آن دست کردن، و نیمه کاره و دو دل بودن ... نه! این کار را نکنید!

یکی از نامه های یونگ - نوشته شده در هشتم مارچ 1959- کتاب نامه های یونگ

ترجمه : خانم نسرین بیرق دار

                       


+ نوشته شده در دوشنبه 1393/04/23ساعت 14:55 توسط شاهین سلیمانی |

انرژی هفایسوس کوهها را براتون جابجا می کنه ، پازل ها را حل می کنه ، وقتی که در بینا بین مسائل زندگی تون هستید ، معماها توسط هفایسوس حل میشه .
از هزارتوها به سلامت بیرون می روید. 
تله ها را خنثی می کنید .
سنگ ها را جابجا می کنید و زیبایی خلق می کنید ....
با هفایوسوس می توانید ماشین هایی خلق کنید و مسائلتون را بسپارید بهش ..
ادامه خواهم داد....


+ نوشته شده در جمعه 1393/04/20ساعت 19:53 توسط شاهین سلیمانی |



قوهای سیاه، در استرالیا کشف شدند. تا پیش از آن، هر انسان معقولی، فرض می کرد این تئوری که تمام قوها سفید هستند غیرقابل انکار است، اما مشاهده فقط یک قوی سیاه آن تئوری را به هوا فرستاد. هر تئوری که درباره دنیای انسانی و درباره آینده داریم در معرض آسیب پذیری قوی سیاه، یعنی یک رویداد غیرمنتظره است. ما درون قایق هایی شکننده روی امواج متلاطم نااطمینانی پارو می زنیم. «دنیایی که در آن زندگی می کنیم بسیار متفاوت تر از دنیایی است که فکر می کنیم در آن زندگی می کنیم.» «تنها راهی که می توانی به سرنوشت بگویی «گور پدرت» با گفتن این جمله است که سرنوشت هیچ تاثیری بر چگونه زندگی کردن من ندارد. پس اگر کسی خواست تو را بکشد مطمئن باش که صورت خود را اصلاح کرده ای.» «ما هرگز قادر به کنترل امور تصادفی نخواهیم بود.» نسیم نیکلاس طالب


+ نوشته شده در چهارشنبه 1393/04/18ساعت 16:17 توسط شاهین سلیمانی |

مطالب قدیمی‌تر