به خاطر تلخی متن زیر عذر خواهی می کنم . به نظر من روشنفکر فردی است که تلاش می کند همیشه مسائل را از زوایایی ببیند که توده افراد جامعه ناتوان از دیدار آن هستندو پس از آن تلاش می کند با مطالعه و پژوهش ، تفکر خویش را ساده سازی و به جامعه معرفی کند .

در کشورهای کمتر توسعه یافته ، معمولا در نگاه اول مردمان مسائل شخصی، شغلی، خانوادگی و...را بر حکومت هایشان فرافکن می کنند و خودشان را مبرا از هر گونه خطا می پندارند. در واقع با فرافکن کردن مسائل و مشکلات فردی شان بر افراد راس کار ، تلاش می کنند سایه های فردی خودشان را نبینند و با مکانیزم دفاعی انکار تلاش بر نادیده انگاشتن ضعف های خویش داشته باشند. 
در این مواقع در بهترین حالت جک ها و طنزهایی حاوی تحقیرهایی شخصی برای افراد راس حکومت ساخته می شود. 
در حالتی دیگر با دیدن هر گونه مسئله اجتماعی یا شخصی ، سریعا دچار عصبانیت هایی پرخاش گرانه می شوند و با دادن القابی زشت و هتاکانه، همچنین ناسزاهایی که حاوی مسائل سرکوب شده ی ج/ن/سی است، تلاش بر برون ریزی عصبی خواهند کرد.
این کنش شخصی و اجتماعی مکانیزمی دفاعی است در جهت نادیده انگاشتن سایه ها و تاریکی های شخصی، همچنین تلاش بر بی اشتباه دانستن و ندیدن سهم خویشتن در رخداد های به وقوع پیوسته .چرا که زمانی که فرد کنش منفعلانه را برگزیند می تواند در هر رویدادی، دیگران یا دیگری را تقصیر کار بداند و خودش در ظاهر بی گناه به نظر رسد.
یکی ازکنش های اجتماعی افراد این جامعه اجنتاب از حضور فعال در رویدادهای جمعی است که می تواند دخالت دهنده ی فرد در تصمیم گیری های کلان باشد . یکی از نشانه گان بیمارگون افراد این جوامع در کمال خواستن همه چیز است . کمال گرایی آسیب زا میوه ی رفتارها و تفکرات آنهاست.
به جوامعی منفعل بدل می گردند و همچون کودکانی در آرزوی حضور والدی تمام قد و کمال یافته، یک دیگری قدر قدرت را منتظر می شوند تا بیاید و همچون یک منجی اجتماعی در یک شب تمام رویاهای آنان را به حقیقت بدل سازد.
از خصوصیات یک انسان بالغ احترام به زمان است. این انسان چرایی ایستادن پشت چراغ قرمز را می فهمد. معمولا افراد در این جوامع زمان را درک نمی کنندو همیشه عصبانی هستند که جا مانده اند و همان طور که از دیگری انتظار معجزه دارند، ده ها برابر از خودشان بیشتر خشمگین هستند که چرا چونانِ جادوگری نمی توانند با گرداندن چوب جادویشان در آسمان همه چیز را در حرکتی درست کنند...
 
شاهین سلیمانی – پژوهشگر و روزنامه نگار

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۲۲ساعت 18:10 توسط شاهین سلیمانی |



داستان " مردی که بیدار نمی شد...."
قسمت اول

گاهی در خواب، ناگهان چشم هایش نیمه باز می شد، گویی بیدار شده .نورها و رنگ هایی عجیب را می دید. به امواج تتای مغز هم معروف است و برخی اعتقاد دارند به خاطر یک ضایعه ی مغزی مثلا حضور یک توموراین اتفاق می افتد و برخی دیگر می گویند: «مدیتیشن های سنگین و دستکاری فرکانس های تولیدی مغز باعث آن می گردد».در این حالت بعد از چند ساعت خواب، ناگهان بیدار می شوی اما فقط مغز بازگشته. عضلات بدن (از گردن به پایین، بخش نخاعی) هنوز خواب هستند. برخی محققین به این حالت فلج خواب ( sleep paralysis ) هم می گویند.
برخی مکاتب اسرار آمیز شرقی منتقد به نظریه تناسخ هم معتقدند « این افراد در زندگی های گذشته شان، قابلیت خروج روح از بدن را داشته اند» یا بهتر بگوییم، مردن را به صورتی ارثی بلدهستند. جالب اینجاست که برخی پژوهشگران حوزه اعصاب و روان عنوان می دارند:«یکی از راه های خروج از این وضعیت، این است که تخیل کنی در حال خارج شدن از بدنت هستی و این تصورمی تواند کمک کند بیدار شوی». برخی تبتی ها هم می گویند:« در این حالت شما در بدن اثیری خود قرار خواهید داشت، اختیار محض است و می توانید با دادن فرمان هایی مانند : "می خواهم از کالبد فیزیکی رها شوم"، برون فکنی و مسافرت هایی روحی را آغاز کنید.» برخی روانپزشکان هم می گویند، این حالت صرفا از تخیلی قوی برخواسته است. این افراد یا هنرمند هستند یا بسیار مستعد این امر هستند/

آخرین کسی که در این مورد چیزی به او گفته بود روانپزشکش بود. معمولا ماهی یک بار به ملاقات او می رفت. بر خلاف روانکاوش که هیچ وقت طبق خواسته ی فروید به خاطر کاهش " انتقال " دست نمی دانند، با روانپزشک دست می داد. چند روز پیش در یک رویا روانپزشک را ملاقات کرده بود.

خودش را در مطب وی یافت. دکتر روانپزشک که سن و سالی داشت و موهایی جوگندمی به او گفت : « مطب را گذاشتم برای فروش ». پسرک جوانی را دید که گویا زین پس قرار است مطب متعلق به او باشد.
خودش را در اتاق درمان مطب دید. دیوارهای اتاق طوری بودند که می شد از این طرف دیوار آن طرفش را دید، اما از آن سو این سو دیده نمی شد. دیوارهایی بودند با دیدی یک طرفِ. انگار تو کسی را ببینی و او تو را نبیند. مثل دیدی مشاهده گون به دنیای بیرون. در خیابان ها و کوچه ها راه بروی، خوب مردم را زل بزنی، اما آنها انگار نه انگار که تو اصلا وجود داری.
روی چهارپایه ای نشسته بود. پسرک جوان که عینکی هم مانند دکتر پیر به چشم داشت انگشت اشاره دست راستش را به میانه ی ستون مهره هایش فشار داد.انگشتش مانند انگشت اشاره ی ای.تی کمی روشن بود.
- فکر می کنی زنده بمانم ؟
دکتر جوان - نمی دونم... همش بستگی به خودت داره، تا الان که هستی، باقیش دیگه معلوم نیست...

درِ اتاق باز شد و مرد جوانی حدودا بیست و هشت ساله با فلوتی در دست وارد اتاق شد.
همانطور که پزشک جوان مشغول معاینه اش بود خندید و گفت :
- هه... اورفیوس !
پزشک جوان بدون اینکه توجهی کند به کارش ادامه داد و گفت :
- اون از اولین مراجعینم بود... هیچ وقت حالش خوب نشد.اما نمی دونم چه اصراری داره که جلساتش را با من ادامه بده. اولین بار تو کالج " رید " بود که دیدمش. تازه از پیش " هادس " برگشته بود. نامزدش را تو راه بازگشت از دست داد. هیچ وقت نتونست مراحل سوگواریش را پشت سر بذاره."انکار-خشم-چانه زنی- افسردگی و پذیرش..."
تو مرحله ی چانه زنی یا همون Bargaining گیر کرده. همیشه فکر می کنه راهی وجود داشت تا بتونه نجاتش بده.اسم معشوقش " یوریدیسی " بود. البته اون موقع ها چنگ می زد. نمی دونم چی شده که این روزها فلوت دستش گرفته. احتمالا فکر کرده می تونه همون طور که غول هزار چشم "آرگوس" را هرمس خواب کرد، کاری کنه که خودش هم به خواب بره. معمولا استاد خواب کردن بقیه است، اما در مورد خودش...کاری از دستش ساخته نیست ...وقتی داشت از خونه ی هادس می اومد بیرون ،هادس بهش گفته بود: « موسیقی تو ارزش یک زندگی را دارد.یوریدیسی را بردار و برو ولی مواظب باش بر نگردی و بهش نگاه نکنی. آنقدر برو تا به خانه ات برسی » اما افسوس از آدمیزاد که هیچ وقت یاد نگرفت به چیزی گوش کنه. شاید اگر آدمی یاد می گرفت گوش کنه، شعرا مجبور نبودن این همه بیت شعر بگن. احتمالا بیتی شعر کفایت می کرد. تو راه برگشت یه لحظه شک کرد که «آیا یوریدیسی داره پشت سرم میاد ؟» پس برگشت که چک کنه ببینه هست یانه . همین که برگشت یوریدیسی دود شد و رفت هوا... این خاصیت تمام عشق هایی است که یک نفر به اون یکی یه لحظه شک می کنه. وایمیسته تا مطمئن شه... نمی دونم چرا انسان تو چیزی که هیچ اطمینانی توش نیست ، دنبال امنیت می گرده ... بابا خدا بیامرزم همیشه می گفت : « آمیزادِ دیگه ! ... ».

اورفیوس نزدیک تختِ معاینه شد و رویش دراز کشید.تختی که هرکس که روی آن می خوابد یا بیمار است، یا قرار است بفهمد که آیا بیمار هست؟. البته روزی روانپزشک پیرش به او گفته بود : « قرار نیست هر کس که ازین درتو میاد ما بهش دارو بدیم ».

ادامه دارد...
نام اثر : The Nightmare
نام هنرمند : John Henry Fusel
______________________________
پ. ن =
به این می اندیشیدم که داستانی ( یا ضد رمان ) که در حال نوشتنش بودم را به صورت کتابی در آورم یا نه ... که چند روز پیش با خواندن کتابی در حوزه ی اینترنت و نوروساینس به این نتیجه رسیدم که :،
فرض کنیم در بهترین حالت 1000 نسخه چاپ شود ( که این روزها بین 300 تا 700 نسخه کتابها گردش می کنند ) . بعد بگیر و ببندها و برو و بیاهای انتشارات و ارشاد و ثبت در کتابخانه ملی و اینها را هم بهش اضافه کن.با توجه به فضای فرهنگی کشور که به نظر می رسد طوری طراحی شده که فعالیتی انجام ندهی تا اینکه انجام بدهی ! ( هر چند خیلی بهتر از قبل شده ). به نتیجه رسیدم که داستان را در فضای مجازی پیش برم. خاصیت این داستان در این خواهد بود که دقیقا مشخص نیست به کجا خواهد انجامید و چه بلایی سر چه کسی خواهد آمد ! ... شاید از نگاه روانکاوانه فقط بتوان به نوعی جریانی برای آزادسازی رانه ها یا آگاه ساختن تکانه ها باشد ...

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۲۲ساعت 3:21 توسط شاهین سلیمانی |

                             


عمارت مسعوديه . از متروي ملت خارج مي شوي . اتاق ورونيکا . اتاقي سرشار از ميل هاي ناخودآگاه . تماشاگران . برخي روي زمين نشسته اند. معمولا رضا ثروتي خيلي ها را روي زمين مي نشاند. تخصص رضا ورود به عمق ضميرنااگاه شماست. معمولا خيلي بي رحم هم عمل مي کند. درنمايش "فهرست " که دادِ "ناخودآگاه جمعي" سالن درآمده بود. اما در " اتاق ورونيکا" داستان چيز ديگري است. حالا وقت آن رسيده که تمام واپس رانده شده هاي روان را با محرک هايي شلاق گون به سطح آگاه درآورده و زندگي شان کنيد ! "سوزان " ؛ دختري که مي خواست بازيگر تئاتر شود . وقتي زيادي بازي کني، زندگي هم براي تو صحنه هايش را محيا مي کند. «خودت خواستي بازيگر، ببينم چند مردِ حلاجي !» اگر دقايقي قبل از ورود به اتاق ورونيکا آنقدر شجاعت داشته باشيد که از دوستان تان جدا شويد و به تنهايي قدمي در راه کالسکه روي عمارت مسعوديه بزنيد ، شايد بتوانيد ارواح حاضر در عمارت را هم احساس کنيد! مخصوصا اگر شب باشد و به صداي راه رفتن تان مشاهده وار گوش کنيد. (نمي خواهم بترسانم تان ، اما شايد فضاي فيلم " کينه " هم کمي بر شما گرفتار آيد !) بدين ترتيب آماده رويارويي با ارواح خبيث خانواده "مک کي" ها خواهيد شد. البته اگر مشکلي در سيستم تنفسي يا قلب و عروق تان هست، ما به شما پيشنهادش نمي کنيم!. فضاي وهم آور "عمارت مسعوديه" بيشتر از هر چيز ديگر آيين ورودي است به اين اتاق رعب آور ! اتاقي که قرار است مغز جواني به دهان مارها سپرده شود تا شايد شياطين کمي آرام گيرند. اينجا همان لحظه اي است که يونگ آن را "شب تاريک روح" مي ناميد و رابرت جانسون روانکاو يونگي در کتاب " تکامل آگاهي از دن کيشوت تا فاوست" مي گويد: « در اين حالت ، هم خودکشي معمول است ،هم پرتاب شدن به دنياي ياس ،هم آرامش ديوانگي» ودر جايي ديگر از همين کتاب باز اشاره مي کند که: « اين مرحله درست مانند آن است که تا پله آخر نردباني بالا رفته باشيم و به يکباره دريابيم نردبان در برابر ديواري که مي خواهيم قرار ندارد!.انسانِ کهتر، از بي مايگي خود به احساس گناه پناه مي برد ( پرده اول فاوست )، يا محيط خود را به باد سرزنش مي گيرد ( هملت ) و يا ساده لوحانه به دنبال آسيابهاي بادي مي گردد تا نابودشان کند ( دن کيشوت )...هملت [نماد] انسان خود محور، شکست مي خورد؛ اما فاوست که مي آموزد مرکز جهان را بزرگتر از خود ببيند، آن شکست را جبران مي کند...اينکه انساني دريابد که ديگر نمي تواند جلوتر رود و زندگي او يک تراژدي غير قابل جبران است، نوعي عطيه الهي است. » [ ترجمه فرزانه اسلامي ] . پس اگر به ديدار تياتر " اتاق ورونيکا " به روايت رضا ثروتي مي رويد، خوب فکر کنيد و آماده هر اتفاقي در روان خود باشيد. در ضمن! حتما به روياي همان شب تان هم توجه کنيد!

+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۴/۱۱/۱۶ساعت 22:1 توسط شاهین سلیمانی |

کامنتی که در صفحه ی سید سهیل رضایی برای پستی از ایشان قرار دادم که حاوی تیزر معرفی سمینارهای ایشان بود . 

از زیبایی های اجرای ایشان، کاراکتریابی خوبی است که هنگام اجرای موضوعات در سمینارهایشان دارند. تاجایی که می دانم معمولا توضیح مثال ها کاملا بداهه صورت می گیرد و این هنر کسی است که به فیلمنامه نویسی و هنر سینما آشنایی دارد.
دوستانی هستند که ایشان را showman می خوانند، جواب من این است که مگر dr.oz یکی از بهترین شومن ها نیست ؟ مگر چه اشکالی دارد که سخنران هم سخنور باشد و هم با اجرای نمایش به شوق آورد.این مهارتی است که خیلی از دوستان فعال در حوزه های روانشناسی آموزشی (educational psychology) اگر مسلط به آن شوند، مطمئنا می توانند اجراهای بهتری داشته باشند. چرا می گویم : "اجرا "(PERFORMANCE) ؟
به نظرم جناب رضایی یک پرفورمر خوب هستندو همین کاراکتر می تواند افراد را از همه اقشار با هر سطح سواد علمی جذب کند. برای مثال dr.phil هم یک پرفورمر خوب است.
پیشنهاد من به آن دسته از دوستانی که روانشناسی می دانند و خوب هم می دانند ، اما قدرت انتقال شان ضعیف است این است : می توانید به کلاس های بیان تئاتری بروید . کلاس های بازیگری هم کمک کننده هستند ، چرا که مخاطب عادی (منظور مخاطبی هستند که دارای تخصص یا مطالعه ی پیگیر و دغدغه مند در زمینه روانشناسی نیست ) وقتی اکت شما در کلاس جذبش کند، ذهن راست ( تئوری قدیمی خلاقیت ) را فعال می دارد و آنجاست که جرقه ی یادگیری می خورد.
آن دسته ای هم که بیان می دارند" این کلاس ها علمی نیست "، پاسخ من این است که منظور شما از
" علمی نیست "چیست ؟ آیا منظور شما از علم برداشت شخصی شما از علم است ؟ منظور SCIENCE است ؟ [ که برای درک و شناخت دقیق "علم "کلاس های فوق العاده ی دوست مترجم، کارتونیست و پژوهشگر در حوزه فیزیک کوانتوم آرش پردل را به شما معرفی می کنم که اتفاقا با کارتون و کاریکاتور درس می دهد ، البته تمامی درس گفتارهای او تاکنون به زبان انگلیسی برگزار شده ] یا منظورتان روش علمی است ؟
روش علمی معمولا شامل حال روانشناسی آمریکایی می شود . روانشناسی که پایه اش : کنترل ، تعریف عملیاتی ( operational definition ) و تکرار پذیری ( Repeatability) است.بایستی توجه داشت که این روانشناسی را حدودا می توان گفت پس از پایه گذاری روانکاوی توسط فروید ( Sigmund Schlomo Freud ) بنیان نهاده شد که به او لقب " کاشف ژرفاها " را هم می دهند . هر چند در آن زمان رفتارگراها در آمریکا ( همچون Ivan Pavlov روسی )مشغول به کار بودند.
روانکاوی ( عمقی ، فرویدی ، لکانی و... ) تمرکزش بیشتر بر روی انسان به عنوان یک سوژه ی منحصر به فرد است . روانکاوی معتقد است که هر انسان را می توان عالمی دانست و زمانی که انسان ارتباطش با واقعیت بیرونی قطع گردد ، احتمال دارد دچار رنج های روحی گردد که برخی از ناهنجاری های روانشناسی امروز در آن دوران در زیر شاخه ی نارسیسیسم بررسی می گردیدند [ به مفهوم روانکاوانه اش ، نه آنگونه که در عموم به عنوان یک ناسزا استفاده می شود!:)) ]
که البته توضیح و تشریح نارسیسیم و وقوع آن خود بحث های عمیق و دقیق روانکاوانه طلب می کند .
در این میان به خوانش های فراوانی از روانکاوی برخورد می کنیم که به نظرم زیبایی این دانش هم همین رویداد و ماجراجویی های روانکاوانِ پس از فروید است .
مثلا لکان انسان غیرعادی و آنرمال را عموما گاهی انسان سالم هم می دانست ! و می گفت تعریف نرمال خودش زیر سوال است . " در تعریف لکان افراد نرمال کسانی هستند که هیچ چیز دراین دنیا قادر نیست خوابشان را آشفته سازد. لکان می گوید:«نرمال بودن پارادیم آسیب شناسی روانی است زیرا که به طور بنیادی غیر قابل درمان است »"  .[1]
یا ویلهم رایش که مستقیم فروید را زیر سوال می برد و یک روز در کلاس درس فروید از وی پرسید : «انسان سالم را کجا می شود یافت و چه ویژگیهایی دارد » و فروید با عصبانیت پاسخ گفت : « هر وقت چنین کسی را یافتید ، بیاورید تا درمانش کنیم !»
و یونگ که در جستجوی روانکاوی به عرفان و جهان معنا و اسطوره سفر کرد .
هر چند مطالعات و پیشینه ی مطالعاتی و فلسفی یونگ بسیار  فراتر از فروید بود ، و آشنایی زود هنگام او با زبان دوم ، او را به یک زبان شناس متبحر بدل ساخت." پدرش او را از شش سالگی با زبان انگلیسی آشنا ساخت ، او زبان شناسی عالی بود ( به چهار زبان با لهجه ی صحیح و دست کم به دو زبان به نحو شایسته ای سخن می گفت ) " [2] هر چند ثروت فراوان خانواده ی پدری و همسر یونگ کمک کننده تحقیقات وی بود و فروید چون یهودی بود ( شاید کسی شبیه به اسپینوزا ) و سالهای جنگ جهانی دوم را می گذراند، بیشتر تحت فشار بود [ گاهی فروید روزانه بیست سیگار برگ می کشید و اگر درست یادم باشد به برادرزاده هفده ساله اش وقتی فهمید سیگار نمی کشد گفت : سیگار ارزان ترین سرگرمی است که می توان در عمر کوتاه آدمی از آن لذت برد ! ] . برخی یهودیان وی را یهودیِ بی خدا می دانستند![ فروید زیاد با تفکرات مذهبی یهودیت میانه ی خوبی نداشت ] و شاید این یکی از دلایل مقاومت فروید در ارتباط با نگاه های عرفانی و مذهبی یونگ به روانکاوی باشد . و البته دلیل دیگر آن، خشک خردی آن زمان مجامع علمی و تحت فشار قرار داشتن فروید به خاطر نظریاتش هم احتمالا بود. همچنین فروید بسیار حساس بود که مبادا نظریاتش آغشته به تفکرات صوفیانه و عارفانه شوند. یونگ و سورئالیستها تفکر آن زمان جامعه ی علمی را با عنوان " خردزدگی " suentismeو " علم شیفتگی " rationalisme یاد می کردند و در مقابلش " خرد شورانگیز "raison ardente ( اصطلاح شاعر فرانسوی : آپولینز ) را بر خرد خشک ترجیح می دادند. [3]
البته پیشینه ی مسیحی و مذهبی یونگ را هم نمی توان بی تاثیر در نگاه عرفانی، مذهبی و اسطوره شناسانه اش به روانکاوی دانست .
اما اگر بازگردیم به بحث خودمان باید بگویم که...بهتر است دوستانی که انتقاد می ورزند، گاهی با به کارگیری اصولی دقیق تر و رعایت اخلاق علمی و حوزه ی بحث، طریقی را انتخاب کنند که بتواند باعث خروجی سازنده ای شود .
برای مثال به نظر شخصی اینجانب مقایسه سمینارهای جناب رضایی با کلاس هایی که صرفا برای توضیح نظریه های روانکاوانه ( با نگاه به هر مکتبی ) برگزار می شوند، قیاسی مع الفارغ است.
چرا که سمینارهای ایشان را می توان پیش آشنایی با گفتارهای "روانشناسی عمقی" یا گفتارهایی آسان سازی شده از روانشناسی عمقی دانست .
به هر ترتیب نقد بالغانه با رعایت اخلاق علمی معمولا کار سختی است، آن هم در کشوری که حدودا نه آموزش و نه پرورش تعریف درستی از آن صورت نگرفته .دانشگاهی که قرار بوده دانش بیاموزد ، اما به محض ورود به آن متوجه خواهید شد که تنها چیزی که زیاد در اینجا اهمیت ندارد، همان دانش است !. البته برخی اساتید اینگونه دفاع می کنند که دانشگاه محل آموختن دانش نیست و دانشجو باید در پی متدولوژی باشد و باز سوال این است که آیا بسترهای صحیحی برای پرداختن به این اتفاق فراهم شده است ؟ آیا دانشجو برای شاغل شدن به دانشگاه می رود ، یا برای گسترش و آموختن دانش بیشتر ؟ ...[در یادداشتی در روزنامه آرمان [4]به آن پرداختم و مسوولین هم البته پاسخ خوبی دادند و وزارت محترم علوم هم برخی رشته ها را در دفترچه کنکور قول حذف دادند ] پاسخ به این سوالها خود مجالی خاص تر می طلبد که البته از بحث ما به دور است .
با همه اینها باید گفت که بودن چنین اتفاقاتی ( کلاس های آموزشی روانشناسانه -educational psychology ) همانطور که مزیت هایی دارد، آسیب هایی هم همراه خواهد داشت که این هم خاصیت هر حرکت انسانی است . چرا که انسان با اشتباه کردن معمولا چیزی می آموزد و انسان بالغ دائما خویش را در معرض نقدهای صحیح و سازنده قرار می دهد.
برای مثال اگر بخواهیم به طوری مصداق یافته تر بحث کنیم ، مثالی می زنیم :
فردی در کلاس "نقشه راه" جناب رضایی حضور بهم می رساند ، با پایه قرار دادن دانش روانشناسی عمقی به بسیاری از مسائل و مشکلاتش مثلا در حوزه ی رابطه عاطفی و ازدواج پی می برد. کامپلکس های او شروع به گرم شدن می کنند و به سطح می آیند ، یا با نگاهی دیگر تکانه های او به حوزه ی آگاه پای می گذارند یا باز با نگاهی دیگر مسائل واپس رانده شده به سطح روان هجوم می آورند. سمینار یا کارگاه یا کلاس تمام می شود و فرد با کلی مسئله ی به سطح آمده روبرو شده است . حالا سوال این است ، چه باید کرد ؟
چیزی که ما از دکتر مجتهدی (دکترای تخصصی از دانشگاه هامبورگ - عضو کالج روانکاوی آلمان ، استاد دانشگاه شهید بهشتی ) در کلاس مفاهیم بنیادین روانکاوی آموختیم این بود که راهش آنالیز شدن، بررسی رویاها و هنر و ادبیات است [5]. باز سوال ممکن است چگونه پرداختن روش مند و مفید به هنر و ادبیات باشد، خب یونگ باز هم جواب هایی به ما داده ، هر چند فروید هم جایی می گوید : « اسطوره ها مسائل روانی انسان بوده اند » .
ودر پایان نوشتار به جواب قطعی نمی رسم و این گفته "مربی - روانکاو"[ 6 ] رابرت جانسون Fritz Künkel ( که اتفاقا مربی John A. "Jack" Sanford هم بوده) را از کتاب " طلای درون " انتشارات بنیاد فرهنگ زندگی نقل می کنم که می گوید :
فریتز کانکل می گفت : « راه آموختن روانشناسی تحلیلی (روانشناسی ژرف نگر - روانکاوی عمقی یا روانکاوی یونگی ) همانا سه چیزاست " روانکاوی شدن - خواندن و مطالعه اسطوره ها ( در روانکاوی کلاسیک مطالعه متون فروید را الزام می دانند ) و مشاهده observation است .
 
حقیقت آن است که ما در ایران روانکاو یونگی نداریم ( کسی که توسط یک روانکاو یونگی روانکاوی شده و دراین زمینه آموزش دیده باشد ) . اما خوشبختانه روانکاوان خوبی داریم و اتفاقا روانکاوانی هم داریم که هم فروید می دانند و هم با یونگ میانه ی خوبی دارند .
برای فاکتور " مشاهده " می توانم به دوستان سریال “In Treatment” را پیشنهاد بدهم که به قول اندرو ساموئلز " روانکاو یونگی " می تواند حتی به اندازه فاکتور "مشاهده" برای علاقمندان و دانشجویان روانکاوی مفید باشد .
در انتها یادداشتم را با این گفته از مرحوم دکتر محمد باقر هوشیار از اولین مترجمین زبده کتاب های "فریدریش نیچه " فیلسوف آلمانی در مقدمه ی کتاب " اراده معطوف به قدرت " به پایان می رسانم ...
- آری ؛ جهان از آن مردمی است که جرئت دارند و می کنند ، نه از آن کسانی که شاید بهتر می دانند و نمی کنند .[7]
----------------------
پ.ن : ورود من به دنیای روانکاوی که این روزها به ملاقات با بزرگانی همچون روانکاو هنرمند دکتر ژان فورتون ( از دوازده شاگرد مستقیم لکان ) انجامیده ؛ همچنین روانکاو ایرانی مقیم فرانسه :دکتر حسن مکارمی ( هنرمند و روانکاو لکانی ) از همین کلاس ها آغاز شد . هر چند من کلام سهیل رضایی را زمانی که با گفتاری فلسفی به عمق یونگ شنا می کند خیلی بیشتر دوست می دارم و اعتقاد دارم ایشان در فلسفیدن های یونگی قوی تر هستند. به عنوان یک فرد متفکر و پژوهشگر ، همچنین از شاگردان سابق و همکاران " بنیاد فرهنگ زندگی "سعی می کنم همیشه " تفکر نقادانه " را به فعالیت های ایشان داشته باشم و فراموش نخواهم کرد که اولین کسی که به صورتی متمرکز به انتشار کتاب های رواشناسی عمقی پرداخت سید سهیل رضایی بود .
کار سختی است در هنگام نقد، رعایت اخلاق علمی ، هم چنان بیدار نگه داشتن هیئت منصفه، وکیل و دادستان ، در کنار قاضی درون !
 ________________________
1 - مکتب لکان ، روانکاوی در قرن بیست و یکم - نوشته دکتر میتراکدیور(روانکاو فروید-لکانی )- انتشارت اطلاعات
2 - مقدمه ای بر روانشناسی یونگ - نوشته ی فریدا فوردهام ، ترجمه مسعود میربهاء - نشر جامی
3 - نقل به مضمون از کتاب انسان و سمبولهایش - کارل گوستاو یونگ ، ترجمه ی دکتر محمود سلطانیه - نشر جامی
4 - 
لینک خبر :  http://armandaily.ir/?News_Id=136746
5 - لینک خبر :  http://armandaily.ir/?News_Id=135063

 
6 - شخصی که خودش روانکاو است و آموزش دهنده روانکاوی و سوپر ویژن یک روانکاو ، فردی که در روانکاوی به جایگاه استادی رسیده 

 7 - اراده معطوف به قدرت - ترجمه ی مرحوم دکتر محمد باقر هوشیار - نشر و پژوهش فرزان روز 

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۳ساعت 2:41 توسط شاهین سلیمانی |

دوشنبه 12 بهمن - روزنامه صبح همدلی

هرگز در چنین تله ای گرفتار نخواهم شد .

شاهین سلیمانی- می توانید دائما بنالید: «این چه دنیای پر تزویر، فریبکار و حیله گری است که من در آن می زییم؟»
راه دیگری هم هست. می‌توانید خدعه و نیرنگ و فریب کاری را بیاموزید، تا بتوانید درون مشت ها را قبل از پوچ کردن شان مشاهده کنید. برای نیل به این مقصود چند راه حل وجود دارد؛
1- گاهی نشان دهید یک خنگ به تمام معنا هستید، هنگامه فریب کاری و نیرنگ زمانی است که دیگران به جهالت شما باور پیدا می کنند،
2- انسان‌ها زمانی به شما خنجر فرو می کنند که دستکشی مخملین بر دست دارند و لبخندی بر لب. به قول ناپلئون« دست های آهنین را در دستکشی از مخمل پنهان سازید»
3- به تمامی حرکات تان همانند نویسنده یک فیلمنامه یا داستان فکر کنید و همیشه نقشه‌ای داشته باشید. این‌طور فرض کنید که دشمن همیشه گامی از شما پیش تر است،
4- دنیا خودش را به شما عالی، منصف ومهربان نشان می دهد، اما همیشه زشتی و خشونت در جنبشی شگرف هستند،
5- خوبی ها را محترم بشمارید، اما از درون بسیار محتاط باشید.
6- نشان بده دیگران برایت مهم نیستند. بی تفاوت از کنارشان عبور کن.اینطور می توانی خودبرتربینی‌هایت را پنهان کنی.
7-آنها که بهترین نمایش دهندگان سادگی هستند، به گونه ای مخوف تر بازی خواهند کرد.نمایش سادگی از بهترین ابزارهای حیله است،
8- عواطف را مدیریت کنید.یک پاسخ احساسی سریع، شاید شما را آرام کند، اما در طولانی مدت برایتان گران تمام خواهد شد.عواطف لحظه ای، سایه ای سنگین بر خرد خواهند بود.
9-اگر دشمنی موجب رنجش شما شده است، بهتر است با دوستی به قلعه اش ورود کنید. با این حرکت از صف محافظانش بدون آنکه دیده شوید عبور خواهید کرد .
10- خشم و محبت را معمولا نمی توان سرکوب کرد، اما می توان در ابرازش محتاط بود.15- به جای آنکه دائما فکر شکست های گذشته باشید، به خودتان بگویید «دیگر هرگز در چنین تله ای گرفتار نخواهم شد »

http://hamdelidaily.ir/4549-هرگز-در-چنین-تله-ای-گرفتار--نخواهم-شد.html
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۲ساعت 12:12 توسط شاهین سلیمانی |

مطالب قدیمی‌تر