شاید شما نتوانید یک ابرقهرمان فراانسانی شوید....اما می توانید ، قهرمان زندگی خود باشید.... ---------------------------- - قهرمان ها همگی کودکی سختی داشته اند... - قهرمان ها اکثرا خانواده شان را از دست داده اند....اکثر آنها یتیم هستند... - قهرمان کسی را نداشته که باورش کند ...پس مجبور شده خودش ، خودش را باور کند ... - قهرمان ها همیشه تنها هستند... - قهرمان ، همیشه قهرمانی اش را پشت نقاب زندگی می کند ... - قهرمان به خاطر نجات شهرش می جنگد ...نه برای عشق ، نه برای محبوبیت ، نه برای جنگ... - قهرمان گاهی منفور همگان است .... و وقتی شما قدم در مسیر قهرمانی تان گذاشتید و سفر آغاز کردید....آنجاست که دوستان جدیدی می یابید....دوستانی که مانند شما به قهرمان و قهرمان بودن ایمان دارند... -------------------------------- سه گانه های استادانهء کریستوفرنولان ، سفر ادویسه ای قهرمان را خوب به تصویر می کشد... با دیدن ، سه گانه های بتمن کریستوفرنولان...کمی قهرمان درون تان در آغوش بکشید....
+ نوشته شده در پنجشنبه 1393/08/08ساعت 20:27 توسط شاهین سلیمانی |

خاصیت نیروها و انرژی های درونی شما این است... وقتی شما قهرمان های درون تان را باور نکنید...نورهای درونی ، تبدیل به تاریکی های درون می شوند... ------------------- تا وقتی که نیاموزید ، چطور نیروهایتان را در کنترل خویش بگیرید ، مانند ماشینی می مانید که می تواند بسیار سریع حرکت کند ، اما ترمزی به همان قدرت ندارد !!! بیاموزید نیروهایتان را مدیریت کنید ..و مدیریت با کنترل متفاوت است .... مدیریت یعنی ، نیروهایتان را مفید در اختیار بگیرید.... اشخاصی که گاهی می بینیم ، به دامان اعتیاد به الکل یا مواد مخدر گرفتار آمده اند ، انسان هایی بسیار نیرومند بوده اند!!! هیچ وقت ، هیچ کس ، از بی عاری به الکل و مواد پناه نمی برد ...کسی که پر درد است به ضد درد نیاز دارد . او می داند که بسیار بیشتر از این می تواند ...اما نمی داند چگونه ! ... در واقع ما چون نمی دانیم ، نمی توانیم...اگر بدانیم که چگونه باید توانست ، خیلی چیزها حل می شود... ---------------------------- در واقع لوک اسکای واکر ( قهرمان جنگ های ستاره ای که در یکی از اپیزود های " جنگ های ستاره ای " به دلیل ناتوانی در مدیریت خشمش ، به لشگر تاریکی پیوست ) درونی شما ، همین اتفاق برایش می افتد...
+ نوشته شده در پنجشنبه 1393/08/08ساعت 20:22 توسط شاهین سلیمانی |

وقتی هیچ چیز به تو مربوط نیست....
---------------------
زمانی هست که دقیقا هیچ چیزی به ما مربوط نیست....
اصولا سعی می کنیم نبینیم تا خوشحال باشیم و لبخند بزنیم !!! 
لبخند بزن ...خوشحال باش....هیچی به تو مربوط نیست...
اصلا به توچه که همسایه ات حالش چطوره....بتوچه که جایی داره حق یکی پایمال میشه !!! خیلی باحاله ، این روزها گاهی به دوستانی که اونجای دنیا را با فرهنگ پاره کردن ، متذکر می شم که ...آقا ....با فلانی اونطوری نکن...یا چرا با فلانی فلان رفتار را می کنی ...بر می گرده می گه : مگه تو وکیل وصی مردمی ؟ ....
خاک بر سر زمانی شود ، که مردم ما دیگر همه چیز برایشان بی تفاوت شود....
اینطوری میشه که وقتی یکی را دارن تو میدون کاج نصف می کنن...همه وای میستن نگاه می کنن و البته فیلم هم می گیرن !  
نمی دونم این همه ادعای شعور و فرهنگ و کوروش و مزخرف واسه چی....
بیدار شو بابا.....غیرت واسه تو تموم شدست....بهت یاد دادن بی رگ و غیرت و شرف باشی......بهت یاد دادن گرسنه را ببین ....مِت هم نباشه....
ببین داره یکی می زنه تو گوشه اون یکی ، یکی داره به اون یکی زور می گه ....داره زیر پاش عزتش را به باد می ده...خوب وایسا نگاه کن....بعدم خود بی شرفت را اینطوری توجیه کن !!! 
- به ما چه !!! می خواست اینطوری یا اونطوری نکنه...
تو بیشرف شدی...آره ...بیشرف ....وقتی می تونی ندای مظلوم را بشنوی وهیچ جات هم تکون نخوره....! 
می تونی صدای آه و ناله یک زن...یا یه بچه را از تو یه خونه بنشوی ...بعد بازم فردا تو روی اون نامرد حروم زاده سلام کنی.....
ببین.....نگران باش گرسنه نمونی ، بدبخت...
می دونم آره ...می گی ...کی حالش را داره ! خودمون را گرفتار دادگاه و قانون بکنیم....
حوصله داریا ! دنبال دردسر می گردی ! 
تو این لحظه ، تو بی ناموس شدی...همین .........! 
-------------------------------


+ نوشته شده در دوشنبه 1393/07/28ساعت 0:41 توسط شاهین سلیمانی |

تیپ شخصیتی خانم معلم . سایه ، روابط شان با مردان ، وخیلی چیزهای دیگر....
-------------------------------------------

این زن ها کاملا در پی اصلاح دیگران هستند...گویی کاملا می دانند ، درست و غلط چیست !

- مرد مورد علاقهء آنها مردی است که حرف گوش کند ، چون آنها می دانند ! و البته خوب هم می دانند...
معمولا آتنای خیلی قوی ای دارند ، مدبر ، باهوش و آینده نگر هستند که همین قدرت ایگویی ، ممکن است سایه های آنها را تا حدی نادیدنی کند ! ...چرا که گاهی آنها به دلیل موفقیت های اجتماعی زیاد انتقاد ناپذیر می شوند...
- پسر خوب ( که مرد خوب هم معمولا از نظر آنها همین ویژگیها را دارد ) از نظر آنها پسری است ، که آرام باشد ، حرف گوش کند ( حرفهای آنها را ، چون آنها منبع هستند ، نه دیگری ...) ، دعوا نکند ، عصبانی نشود ، قاطی نکند و...هی..............! فحش که.....اصلا ! ( بی تربیت ، خجالت بکش ! :) )
- در درون شان خشم عجیبی سر کوب شده است ، چون معمولا به خودشان اجازهء بروز احساسات را نمی دهند ، هیجان های منفی احساسی را معمولا بیشتر تجربه می کنند... اگه می خوای این خشم را ببینی ، فقط یه ثانیه حرفش را گوش نده و جلوش وایسا ! اونجاست که می بینی این همه اسطورهء منطق چطوری می تونه برات شمشیر آتنا بیرون بکشه....
- اگر همین طور به مثبت و مودب بودن و خانم بودن بیش از حد اعصاب خورد کن شون ادامه بدن ، اینجاست که فقط کافیه یک مرد با دیونسوس بالا ( مثلا جانی دپ تو فیلم شوکولات ، یا اون پسر بی تربیته تو فیلم Unfaithful )سر راهشون قرار بگیره ، یَک زنانگی ازشون بالا بکشه....اینجاست که ممکن است ، شاید برای اولین بار در عمرشان ...بتوانند عشق را تجریه کنند ، که ناشی از برون ریختن سالها احساسات ولمس نکردن های خویشتن شان است...اشتباه نکنید ! نمی گم اون پسر خیلی جذابه ! اون پسر فقط به جایی نفوذ میکنه که این خانم معلم سالها نخواست ببیندش ! او فقط نور را به قسمتی از آنیموس ( مرد درون ) آن زن می اندازد که او سالها باهاش جنگیده و مخالفت کرده ....
- مرد وحشی و واقعی که به موقع عصبانی می شود ، می تواند فحش دهد ، مشت زدن را هم خوب بلد است ، از نظر ایشان یک نادرست روانی است که باید یا در بیمارستان بستری شود ، یا تحت نظر قانون قرار بگیرد....
- یه چیزه دیگه ...
کاری که برای دیگران غیر مجاز است انجام دادنش ، ممکنه برای اینها مجاز باشد ! چون اینها خود قانون هستند !
مثلا می گن : آقا تو زندگی مردم دخالت نکن ....آخه چیکار داری بقیه چی می گن ، چطوری زندگی می کنن...!
و این جواب خانم معلم ، دقیقا در جواب یکی از حرف ها و سخن های شماست ! یعنی او علنا مشغول دخالت و تعیین تکلیف برای شماست ! اما به صورتی دیگر.....مسئله آنجاست که این خانم معلم ها ، امور غیر اخلاقی از نظر خودشان را چنان پشت اخلاقیات قایم می کنن که نه تنها خودشان ، بلکه گاهی شما هم متوجهش نمی شوید !!! :)

یادم نمی ره ، یه  بار تو کلاس همزمانی سهیل رضایی عزیز بودیم....جانباز جنگی اومده بود و داشت برای ما از روزگار مجروح شدن و جبهه اش می گفت....بعد از کلاس ، دقیقا یکی از اینها پیدا شد و گفت : 
- به نظر من ، با فقط نباید سربازان این طرف را در نظر بگیریم ! ...اون طرفی ها هم توشون مثل ایشون جوان نوزده ساله بوده !...
خلاصه یه طوری سعی داشت نشون بده که ، زیاد مهم نیست که عراق حزومزاده به ما حمله کرده بوده !....دو طرف جنگ به یک میزان دارای اهمیت هستند ! ...سرباز ایرانی این طرف مهم تر از اون طرف نیست ....! 
- این هم یک مورد دیگه از اخلاق گرایی بی مورد وبیش از حد این خانم های " درس دهنده " ...که گاهی معمولا هیچ وقت نمی فهمن ، مرد و مردانگی دقیقا یعنی چی ! ....
این خانم ها نمی دونن که وقتی یکی به خونه و کاشونه ات حمله می کنه ، نباید وایسی نگاهش کنی ...یه جوری باید پرتش کنی بیرون که راه برگشت خونهء خودش را هم فراموش کنه ....


+ نوشته شده در شنبه 1393/07/26ساعت 15:56 توسط شاهین سلیمانی |

امروز ویدیویی را از استاد مجید پاکدل ، نوازندهء نی جفتی بوشهری دیدم...
مجری برنامه از او پرسید ...
- شما تو کنسرت ها نمی زنید ؟ 
استاد پاکدل با غمی شدید گفت : ای بابا...اصلا نمی ذارن بزنیم...
جای دیگه ای مجری برنامه پرسید ؟ 
- این موسیقی را می رید واسه خودتون کنار دریا می زنید  ؟
استاد پاکدل گفت : ...لب دریا ! کی می ذاره اونجا ساز بزنی...ما میریم تو این باغ ماغا ، اونجا هم گاهی میان گیر میدن....
..........
مسوولین عزیز ......چرا ما دشمن شما هستیم ، مگر اینکه خلافش ثایت شود...
چرا نگاه شما به هنر ، مخصوصا موسیقی اینگونه است...
چرا ؟ 
.........
چرا جوانان وطن را به جایی سوق دادید ، که علنا خیلی ها فکر می کنند ، کشور مال شماهاست ! نه مال مردم و خود همین جوون ها....
نمی دونم شاید اینقدر سرتون شلوغه که اصلا نمی دونین کیا چطوری فکر می کنن...
من خودم به عنوان فرزند یک نظامی جنگ رفته ، همیشه به دلاوری ها رزم آوران مان بالیده ام...اما شما کدوم قسمت وظایف تون را انجام ندادید که بچه های ما به جایی رسیدن که وقتی صحبت از کشور و جنگ و دفاع مقدس میشه ، می گن : آقا به ما چه ! اصلا ما چیکاره ایم .... یه سری رفتن مردن ! ( شهید نشدن ! ) یه سری هم خوردن ! 
....
وقتی صحبت از کشور میشه...صحبت از این میشه که بی تفاوتی و بی وجدانی داره به بادمون می ده...وقتی صحبت میشه که باید فلان حرکت فرهنگی را اجرا کرد...باید فلان معضل اجتماعی را بهش حواس جمع بود ...یا فلان کار باید بشه توش کشور ...یا فلان زیر ساخت برای کشور صلاح نیست ...
بازم خیلی از اونهایی که من دیدم ، می گن ...
- آقا به ما چه ! مگه ما چیکاره ایم !؟
چرا این کار را کردید....چرا مردم را با رفتارهایی که در طول سالها انجام دادید به بی تفاوتی رساندید...نمی گم همش کار شما ها بوده...بله خانواده ، مدرسه و ...اینا هم مسوول بودن ...اما شما چقدر مسوولیت خودتون را قبول می کنید ؟ ....
فکر نمی کنید که کمی هم شما مسوولین وظیفه دارین که این بی تفاوتی ترسناک را حل کنید ؟ ....
البته یکی از دلایل این بی تفاوتی ها اینه که ، هر زمان که عده ای از مردم ، اومدم نسبت به چیزی اعتراض شون را نشون بدن ، اومدید یه برخورد امنیتی تند کردید...نمی گم سهمی از این برخورد تند هم مردم نبودن...
اما برای اینکه اعتراض را به مردم یاد بدین چیکار کردین ؟ ....
انسان اینگونه است که ، وقتی جایی برای اعتراض و ابراز خشم های در گلو مانده اش نداشته باشد ، به هرج و مرج و ویرانی همه چیز تن در می دهد....یه جورایی این قضیه تو بحث های جامعه شناسی مصداق داره که
- دیگی که واسه ما نجوشه میخوام سر سّگ توش بجوشه....
وقتی که شخصی نتونه خشمش را ابراز کنه ...و این شخص به گروه و دسته و جمعیتی تبدیل بشن ...اونجاست دیگه مردمی وجود ندارن که دلشون واسه میهن شون بجوشه...
بی رگی خطرناکه آقابون....این همه بی تفاوتی خطرناکه....
چرا یه جوون که یکم متفاوت فکر می کنه ...اول مجرم و دشمنه ، مگر اینکه خلافش ثایت شه ؟ ...
چرا این همه به همه چی امنیتی نگاه می کنین....
آیا شما دوست ندارید که مردم حکومت را از خودشان بدانند ...
چیزی که من در اکثریت جامعه می بینم ، اینطور است که گویی شماها رئیس یه اداره ای هستید ، که گاهی قراره کارمون به شما بیافته....نه مسوولین کشوری که قرار مردمش با یاری مسوولینش کشور را رشد دهند....
هیچ چیز لذت بخش تر از احساس دوست داشته شدن نیست....
ما دشمن نیستیم....ما دوست هستیم....ما برادران شما هستیم....ما کسانی هستیم که اگر روزی دست خارجی به این کشور دراز شود، با شما ، با هم قطعش می کنیم...
ما از شما هستیم...
ما را از خود بدانید....

 


+ نوشته شده در دوشنبه 1393/07/21ساعت 13:24 توسط شاهین سلیمانی |

مطالب قدیمی‌تر