ببخشید ... همه مثل تو عوضی و قالتاق نیستند که گاهی به راحتی یکی را بشورند و بذارن کنار ...
متاسفانه گاهی برخی نمی فهمن... اگر می شد خیلی ها نفهم بودند چقدر خوب می شد ، اون موقع تو بیشمار بودی ...
حالا اینکه من خودم را جزو نفهم ها می دانم یا بفهم ها ، بستگی به این داره که احتمالا تو اون لحظه چی باب میلم باشه ...
اما اگر همون دسته ای که ملاحظهء دیگران را می کنند و جواب عوضی بودن شان را خوب نمی دهند ، می دادند....به نظرتون اون موقع چی می شد ؟ ...
شاید واسه این جمعیت آزاردهندگان همیشه بیشترن ، چون اشخاصی هستند که رعایت حال عده ای را می کنند و می ذارن تهوع روانی روشون خالی شه ...
اما گاو بودن خوبه و درک کردن دیگران روشنفکریه ...نمی دونم !


+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۰۸ساعت 15:7 توسط شاهین سلیمانی |

دوست عزیز و ای خداوندگار روانشناسی که از روی کلمات و متون به شدت پیچیده و احساس فروخفتهء من می فهمی من خشم دارم ، چرا اینقدر تو باهوش هستی ؟!  :)
تو خیلی خفنی ، چون وقتی کسی عصبانی است ، می فهمی که او عصبانی است ! ...
آه خدای من ... به راستی تو کی هستی ؟ ...
ببینم خودت اصلا عصبانی نمی شی هیچ وقت ؟ ... یا اینکه عصبانیتت میشه یه سری تیکه ریز و سوزنده و تلخ که زمانهایی که با کسی تو جمع هستی ، در قالب شوخی بهش وارد می کنی ؟ ...
احتمالا تو خشم هات را قورت می دهی ...
کارکرد سایه همین است ...زمانهایی که ما چیزهایی را قورت می دهیم و انکار می کنیم ، به موازات اینکه در شخصی می بینیمش به هم می ریزیم...بعد چیکار می کنیم ؟ ...
خب معلومه ...
یه جوری ازش می خوایم اون کار را نکنه ! ...مثلا اگه طرف با احساس خشمش راحته ( این با پرخاش فرق داره و فرقش به هیچ کس جز روانکاو و درمانگر طرف مربوط نیست...پس اینقدر تو حریم شخصی افراد وارد نشو چون دو تا کلاس رفتی ، پروفسور ! ) ما حالمون بد میشه و مثلا بهش می گیم ...
- تو خیلی خشم داری ! [ با لحنی عاقل اندر سفیه و بسیار آموزگارانه هم چون یک دکتر شریعتی هم بهش می گیم ]
اونجاست که پرده ها کنار می ره ، موزیک پخش میشه و جایزهء نوبل تحلیل روانشناسانه را به ما می دن !!!....

دوست من اگر خشم دیگران آزارت می ده ، چون خودت احساساتت را قورت میدی و فکر می کنی که اصلا خشمگین نمیشی...
مطمئنا وقتی خشمگین میشی ، وحشتناک تر طرفت را له می کنی ...
خشم پنهان پشت خونسردی ، موجودی بی رحم و سنگدل از تو خواهد ساخت و آروم آروم ، یک بیشعور عاقل نما میشی که کاملا از بیشعوریت غافلی ! [ هوهو ...هوهو... غافل ! هو هو ... هوهو...غافل ! ( بچه ها دارن هوش می کنن : ) ]


+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۰۸ساعت 15:7 توسط شاهین سلیمانی |

همیشه همانی که هستید باشید ، نه بخواه که بیشتر باشی و نه کمتر ، و این همان چیزی بود که یونگ نامش را فردیت نامید... خود واقعی تو ، در رفتار ، در کردار ، در تفکر و....
---------------------

به یمن دوستان همیشه هنرمندم ، امروز رفته بودم برای تست فیلم سینمایی که نام انسان بس بزرگی پشت آن بود...
همان نام کافی بود تا استرس بر روانت حکم فرما شود...اینجا همان جایی است که دیگر تمام تکینک ها و آموزش ها رخت بر می بندند...
اما چیزی آموختم ...

همیشه و همه جا سعی کن خودت باشی...
جایی نرو که تو را جور دیگری می خواهند...
با کسی نباش که خود واقعی تو را دوست ندارد...
پیش استادی نرو که به تو بگوید ، درست این است و غلط آن ...
آن وقت است که تو آرام آرام ، خودت را فراموش خواهی کرد ...
تمام اشخاصی که می خواهند تو را به زور تغییر دهند ، در رفتار ، در کردار ، در تفکر و... از همه جا بیرون بریز... از صفحات اجتماعیت حذف شان کن ...
آنها خودشان تصمیم گرفته اند ، آن دیگری باشند که نیستند...
تو خودت باش و با شجاعت خودت را بپذیر...

امروز وقتی جلوی دوربین رفتم ...
خودم را یافتم...
دیدم تمام انسانهایی که سالها تلاش داشتم راضی شان کنم ...انسانهایی که مرا آن دیگری می خواستند ، در روان من حضور دارند ! و هم آنها بودند که می توانستند رقم بزنند زیبایی های شاهین بدرخشد یا نه...
خودتان باشید ! با تمام سختی هایش ! با تمام اطرافیان ! با تمام دوست نماها ! ...
و وقتی که خودتان بودید ، حالا دیگر تنها نیستید ! ...
خیلی از ماها تنهاییم... دیگران را دور خودمان داریم ، چون ... 
خودمان نیستیم !
وقتی خودت شدی ، آن وقت است که دیگرانی که شبیه تو هستند تو را خواهند یافت و آن وقت تو در مرزهای سرزمینی زندگی خواهی کرد که سرزمین توست دوست من ... ( قلعهء وجودی تو ...)

هدیه امروز چیزی بود که سعید از مرد بزرگی از سینمای ایران به من هدیه داد...
- شاهین زیباترین چیز خودت هستی ...
آری آن زمان است که تو به یک اثر هنری تبدیل می شوی ....
خودت !


+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۰۸ساعت 14:45 توسط شاهین سلیمانی |

معمولا وقتی کسی که شناخت دقیقی از شما ندارد ٬ اگر سریعا به دنبال ایجاد یک رابطه عاطفی با شماست.احتمال گزینه های زیر هست .
- ترس از تنهایی ( انرژی هرا به صورت آسیب زا زیست می گردد. )
- کنترل شما
احتمالا حس می کندشما از او برترید ٬ یا می خواهد با شما وارد بازی قدرت شود ( زنان آمازونی ) 
یا احتمال دارد به دلیل جایگاه خاصی که شما برایش دارید ٬ تایید شما برایش اهمیت ویژه ای داشته باشد ( زنان با پرسفن خام ) 
اعتماد به نفس نداشته ی او ٬ نور پراکنی شما را زخمی خواهد کرد .
اگر مراقب نباشید ٬ تیرگی دردناکی از جانب او منتظر خاموش کردن آتش درون شماست...این نوع آنیما در رابطه عجیب تسخیر کننده ی مرداست... ( فرافکنی بیرونی باعث تیرگی آنیمای درون خواهد شد )
چرا که این دختر تکلیفش با 
خودش هنوز روشن نیست....
این دختر بیشتر در پی یافتن یک ناجی یا فردی برای ندیدن و انکار بخش هایی از خودش است که در تنهایی متجلی می شود...
او نیاز به سفر به هادس و ملاقات با ملکه ی پرسفن دارد .
شاید بعد از بازگشت از جهان زیرین بتواند نقش ملکه را به کمک هرمس بزیید ...


+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۶ساعت 14:7 توسط شاهین سلیمانی |

آنها که همه جا طوری صحبت می کنند ٬ گویا در حال نوشتن مقاله ای علمی یا کتابی با منابع موثق یا سر جلسه امتحان هستند .
سعی برین دارن که باسوادی شان را نشان دهند ٬ اما پشت این رفتارها چیست ؟

- خود کم بینی 
- عقده حقارت مخرب فعال شده
- خودشیفتگی ( که بازم از آثار سوئ عقده ی حقارت ) است.

معمولا این انسانهای معصوم ٬ مادر یا پدری دائما تحقیر گر داشتن که دائما بهشون پیام کافی نباش می داده...( تو باید کامل باشی )
( این یکی از احتمالات بسته به این است که این شرایط در چه محیط و با چه اشخاصی رخ دهد...)


+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۶ساعت 14:6 توسط شاهین سلیمانی |

مطالب قدیمی‌تر