این دفعه وقتی شقایق را گذاشتیم فرودگاه ، در راه برگشت به گاردریل ها نگاه می کردم ، طلوع آفتاب را می نگریستم و یاد مرگ لحظه ای مرا رها نمی کرد ....
علیرضای عزیز ....فکر می کنم که تمام این اتفاقات زندگی از این روست که ما آماده شویم....
.... " عزیزت را سفر می فرستیم ، تا یادت باشد که زندگی همیشگی نیست ...همین طور که دیگران می روند سفر تو هم باید روزی بروی ...پس خودت را آماده کن ...تو ابدی و جاودانه نیستی....و برای عاشقانم ، سفر ( مرگ ) هدیه ای  است که من به آنها می دهم ، اگر دیگران می روند و شما دل تنگ من هستید غصه نخورید ، روزی شما هم به من باز خواهید گشت ....

تو راه برگشت ، قطره اشکهایی ریختم ...اما وقتی برگشتم که مامان را چیزی بگویم ، دیدم روی صندلی عقب ماشین دراز کشیده و با موسیقی های love song که شقایق براش دست چین کرده بود می گریست...عینک آفتابیش را هم زده بود ...اما علیرضا " اشک حتی از عینک آفتابی هم عبور می کند "....

نزدیکی های خونه بودیم ، که بابا دستمال کاغذی را با عجله از جیبش بیرون کشید ، و ناگهان بغضش ترکید و البته باعث این بغض آهنگی از مایکل بولتون بود که می خواند : 

I could hardly believe it
When I heard the news today
.....
They said you were leavin'
Someone's swept your heart away
From the look upon your face, I see it's true
So tell me all about it, tell me 'bout the
plans you're makin'
Then tell me one thing more before I go

Tell me how am I supposed to live without you
Now that I've been lovin' you so long
How am I supposed to live without you
How am I supposed to carry on
When all that I've been livin' for is gone

I didn't come here for cryin'
Didn't come here to break down
It's just a dream of mine is coming to an end
And how can I blame you
When I build my world around
The hope that one day we'd be so much
more than friends
And I don't wanna know the price I'm
gonna pay for dreaming
When even now it's more than I can take

And I don't wanna face the price I'm
gonna pay for dreaming
Now that your dream has come true

آهنگ تموم شد و بابا باز آهنگ را زد از اول......
عجیب بود ، سرهنگ معمولا به پیشواز غم نمی رفت...، این بار گویا در چنگال پوزیدون و لذت رنج دیونسوس پدر گرفتار شده بود....
آخرهای آهنگ بابا برگشت گفت : پدرسوخته چه آهنگ هاییم انتخاب کرده....


.....
به خانه رسیدیم....آفتاب باز بالا آمده و در این لحظات شقایق هم در هواپیما منتظر پرواز است ... شاید او هم دارد همزمان به آهنگی گوش می دهد و اشک هایش را به آرامی از کنار گونه هایش پاک می کند....

+ نوشته شده در جمعه 1393/05/03ساعت 17:48 توسط شاهین سلیمانی |




به نظرم بسی ساده اندیشانه است که بر روی زمین به دنبال آسمان بگردیم و با نقشه ای آسمانی به دنبال زمین باشیم...
به نظرم ساده اندیشانه است که با منطق هایی زمینی ، بر آمده از جمع و منها ، بخواهیم به تحلیل کلمات آسمانی بنشینیم....
کتب آسمانی نیامدند تا به ما بگویند روی زمین چه کنیم و قوانین خرید و فروش و رهن اجاره را برای ما روشن کنند....
کتب آسمانی نیامدند تا به ما بگویند ، وام بانکی چند درصد سودش باشد بهتر است ...
کتب آسمانی برای حل مسائل مهندسی دانشگاهی نیامده اند...برای حل مسائل ژنتیک و فیزیک هم نیستند که بخواهند با فیزیک و زیست و ریاضی سنجیده شوند...
کتب آسمانی آمدند ، تا بگویند به هم نیکی کنید بهتر است ...کتب آسمانی آمدند تا کمی اخلاق را فرون تر کنند....بگویند صدقه هم بدهی خوب است... 
کتب آسمانی برای ترویج افکار آسمانی آمدند...و حتما سنجیدنش با فکر زمینی تضادهایی را در پی خواهد داشت ، چرا که زمین دانش خاص خود را می طلبد و آسمان منطق خاص خویش...
آنهایی هم که با قوانین آسمانی سعی در دانش زمینی دارند ، به نظرم شاید که مقصد را درست نیابند...


+ نوشته شده در جمعه 1393/05/03ساعت 10:31 توسط شاهین سلیمانی |



دیکتاتور نام سریالی است که به تازگی پنج قسمت آن از شبکه FX پخش شده است .
سریال داستان کشوری در خاورمیانه به اسم " عابدین " را نقل می کند که نامی است خیالی .(نام یکی از شهرهایی هم که تن تن در داستان هایش با سلطان آن روبرو شد نیز همین بود . )
داستان سریال به طوری جالب و جذاب با ماجراهای جنبش های آزادی خواهیه این روزها در جهان عرب پیوند خورده است . تا جایی این همانند سازی ادامه دارد که در قسمت چهارم همین سریال یکی از معترضین وقتی از پیدا کردن کار ناامید می شود ، رکعتی نماز می خواند ، با خانواده اش خداحافظی می کند و وقتی می خواهد با همسرش روبوسی برای خداحافظی داشته باشد ، می گوید : وقتی با کار به خانه برگشتی ، تو را خواهیم بوسید... و مرد افسرده و غمگین به میدان اصلی شهر می رود ، پرچم کشورش را دورش می پیچد و دست به خودسوزی می زند و اینجاست که تحصن در میدان شهر آغاز می شود .
پزشکی آمریکایی به اسم " بسام  " که نقش اصلی سریال را به عهده دارد ، با خبر از مریضی پدرش ( پادشاه نظامی عابدین ) رهسپار کشور  "عابدین " می شود . 
هم اکنون برادر بزرگتر او ولیعهد پدر است و در صورت مرگ او رئیس جمهور می شود . 
در تمام کشاکش این داستان ، بسام را یک آپولو هرمس می بینیم ، که گویی به مانند یک درمانگر و طبیب ( با داشتن کادوسیوس ،چوب دستی شفابخش هرمس ) سعی در مرهم گذاشتن بر کشور و زخم های مردم کشورش دارد . هم چنین قانون مندی و مذاکره محور بودن آپولو با خلاقیت و کاریزمای کلامی هرمس را در او می بینیم ...
در فلش بک هایی از سریال کودکی " بسام " را می بینیم که ما را متوجه این مطلب می کند که زئوس ( فرمانروای ) اصلی خانوداهء الفعید ( نام خاندان بسام ) همانا " بسام " بوده و پدرش بالاشتباه طبق سنت برادر بزرگتر را انتخاب کرده بوده ، و البته می بینیم که " جمال " ( برادر بسام و پسر بزرگتر ) به خاطر آزارهای پدر به پوزیدونی با احساساتی خام و کودکانه تبدیل شده که به زور توسط پدر نقابی زئوسی بر او تزریق می شود ...همین ماجرا باعث تجاوز به عنف های شدید جمال در طول سریال می شود ( وقتی پوزیدون به طور منفی بالا بیاید ، تجاوز از خصوصیات منفی او خواهد بود ) در عین حال ذات طوفان محور و خشن ( یکی دیگر از خلقیات پوزیدون ) را نیز در او مشاهده می کنیم .
در همین گیر و دار بسام ( شخصیتی با نقاب هایی آپولویی ، هرمسی و زخم خوردگی از کودکی که گویا با شفای کشورش به دنبال شفای خودش هم هست که هفایسوس را هم مشاهده می کنیم - اصولا وقتی هفایسوس پایین باشد ، دیدن زخم ها و درمان معمولا امکان پذیر نخواهد بود ) وارد " عابدین می شود و پی به خرابی هایی می برد که برادر خوش گذاران و عیاشش بر کشور حادث کرده . 
این جاست که قانون طلبی آپولو و کلام هرمس وارد می شود . اینجاست که بسام با هرمسی که خیلی جالب می توان پزشک بودن او را هم نمادی بر کیمیا و شفاگریش دانست وارد ماجرا می شود ، به سرزمین " زئوس  معترضین " ( ایهاب رشید ، رهبر کاریزماتیک معترضین ) به سلامتی ورود و خروج می کند ، هر چند همه اعتقاد بر به خطر افتادن جانش را داشتند.
حتی وقتی به وی سوء قصد می شود ، شانس هرمس ناجی او حتی از سرزمین هادس می شود . ( سرزمینی که شیخ ایهاب رشید رهبر معترضین در آن جا پنهان شده است و به زیبایی جایی در بیرون " عابدین " ( المپ ) قرار گرفته است ....سرزمینی غیر از سرزمین عابدین که درگیری همیشگی زئوس با هادس را برای ما نمودار است )
همسر " بسام " دکتر مولی الفعید را با چهره و گریمی سبک ونورانی می توان نمادی از آنیمایی روشن برای او پنداشت . همچنان که همسر " جمال " برادر بزرگتر بسام را می توان نمادی از آنیمای سیاه دانست که مارا خوب یاد مارهای زیبا اما خطرناک افسانه ها می اندازد . تاثیر همین آنیمای سیاه را می توانیم در خلق و خوی " جمال " به صورت آدم کشی ، زن بارگی و مصرف زیاد الکل ببینیم . جمال هر زمان که حال بدی را تجربه می کند به سراغ الکل می رود ...
در عین حال نداشتن انرژی مردانگی را که در کودکی توسط پدر زئوس منفی ، له شده است ، اینطور می بینیم که او  هم بستری را با همسرش تجربه نکرده ...( این طور که تا کنون دیده شده ) .او همیشه به خاطر دوری همسرش از وی نالان و در حال غر زدنی کودکانه است . 
در جایی دیگر از داستان ، وقتی جمال که هم اکنون بسام به عنوان مشاور او و البته رهبر پنهان " عابدین " ( باز هم در سایه بودن زئوس را مشاهده می کنیم ) در کنارش حضور دارد سعی در پاکسازی میدان اصلی شهر از معترضین می کند ، بسام با نشان دادن ویدیوی خونین قذافی که مردم به وی حمله ور شده اند ، سعی می کند او را از این کار باز دارد ( بسام با انرژی آپولویش آینده را می نگرد و گویا در گوی جادویی پوزیدونِ منفی جمال را کمی متعادل می کند ) 
در کلیت می توان بسام را شخصیتی کامل در این سریال یافت ، با نقش هایی آپولویی ، هرمسی ، هفایسوس ( میانجی قرار دادنش برای صلح ) ، زئوس ( مسوولیت پذیری برای خانواده و کشور ) .
هم چنین جمال را می توان اینگونه دید...
پوزیدونی تسخیر شده و آسیب خورده ( در صحنه ای که پدر او را مجبور می کرد یکی از اسراء را بکشد ، وقتی که بسام آزردگی و ناراحتی جمال را می بیند ، برای دفاع از برادرش به راحتی این کار را انجام می دهد ، مسئله ای که تمام عمرش را تحت الشعاع قرار می دهد و پزشک اطفال می شود ، تا شاید با بستن زخم های کودکان ، بتواند کودکی خودش را درمان کند....اینجا همان کارکرد مثبت کامپلکس را شاهد هستیم که (Boubouin) روانکاو سوئيسي اعتقاد داشت : 
«اين عقده ها نيستند که نابهنجار و مرضي هستند بلکه برخي از دگرگوني ها يا تورم آنهاست که بيمارگونه تلقي مي شود». وي به متمايز کردن عقده هاي عادي مي پردازد و درباره آنها مي گويد «اينها ارکان روح» هستند. 
در واقع کامپلکس های " بسام " او را تواناتر می سازد و عملکرد " اعتلا " در او رخ می دهد 
براي مثال اگر عقده ويرانگري بر نياز به ويران ساختن، شکستن و خرد کردن اشيا مسلط شود به صورت تخصص در مواد منفجره، معادن، ساخت يا آزمايش ماشين هاي خراب کننده و کاربرد ابزارهاي ويژه انهدام و خرد کردن اعتلا  مي يابد. اما اگر همان عقده بر نياز به آزارگري مبني بر کشتن، شکم دراندن، سوراخ کردن، تکه تکه کردن، خونريزي و غيره سلطه يابد، اعتلا هاي اجتماعي متعددي امکان بروز مي يابند که از مامور اعدام تا قصابي و حتي تخصص در جراحي يا پزشک قانوني را دربرمي گيرد.
اما در جمال این عقده ها به صورت عملکردهای : " تلافی " و جبران خودشان را نشان می دهند . او دائما در حال تجاوز است ، وی همسر خودش را ( به معشوقهء بسام بود ) بی بکارت یافته ( و البته به این موضوع در صحنه ای اشاره می شود ) ، دائما به حریم روانیش توسط پدر تجاوز شده و هم اکنون او یک متجاوز بالفطره است و حتی نمی تواند ببنید که پسرش با یک دختر ازدواج کرده و او را هم وا نمی گذارد . 

سریال به صورتی زیبا به برخی از سنت های مسلمین هم اشاره دارد ، مانند لحظه ای که شیخ ایهاب رشید رهبر معترضین به بسام می گوید : تو دیروز دشمن بودی ( بیست سال پیش پدر بسام ، جامعهء شیخ رشید را مورد بمباران شیمیایی قرار داده بودند ) ، اما امروز میهمان هستی . پس از اینکه بسام درخواست مذاکره می کند ، شیخ رشید می گوید : اول چیزی بخوریم ....که آن را می توان نمادی از میهمان نوازی و حرمت نان و نمک دانست....
این سریال مجموعه ای است از تاریخ دیکتاتورهای جامعهء اعراب ( صدام ، قذافی ، دیکتاتور تونس و....) .
برای دوستانی که به دنبال سریالی همانند Homeland هستند ، این سریال سریالی خوبی است ، با داستانی نو و تازه ..
عوامل کارگردانی ، نویسندگی و تهیه کننده گی آن ، در سریالهایی به مانند 24 ، lost ، homland و ... حضوری موثر داشته اند ...


+ نوشته شده در جمعه 1393/05/03ساعت 10:17 توسط شاهین سلیمانی |

                                     

کودک آزاری که این روزها درکوچه و خیابان ، وای وای و آخ آخی را راه انداخته ، اتفاق نو و تازه و چیزی نیست که عاملش فقط همین خانم باشد.....
و البته چیزی که هیچ وقت اشاره نشد ، این بود که فمینیست ها فهمیدند که یک زن هم می تواند دگرآزاری کند....وقتی کسی دائما خویش را قربانی بپندارد ، حتما قربانی برای قربانی کردن خواهد یافت ، تا انتقامی ناخوداگاه را تجربه کند....
عامل این کودک آزاری جامعه و مردمی هستند که اتفاقا ایرانی هم هستند و همگی فرزندان کوروش و البته دروغ گویی هم در آنها کم نیست .....جامعه ای که دائما در پی دروغ گفتن و کتمان حقیقت هستند....
خانواده هایی که فکر می کنند ، تنها راه خوشبخت کردن فرزندانشان گران ترین مدرسه ها و معلم ها و دانشگاه ها ست....
جامعه ای که آموزش انسانیت بر فرزندش را به فراموشی سپرده و تنها راه رستگاری فرزندش را فرستادنش به دانشگاه ، کلاس موسیقی ، یادگیری زبان خارجی و پول زیاد می داند....
جامعه ای که فراموش کرده ، ایران روزی مهد معرفت های بی پایان بوده....
جامعه ای که با سوادهایش مولانا و شمس را دو خل و دیوانه و شیرین عقل وگاهی هم جنس باز می پندارند و سعدی را یک هم جنس گرا !
.....
اندیشیدن به اینکه ، این اتفاق فقط در همان مهد کودک رخ می دهد و هیچ جای دیگر امکان رخ دادن ندارد به نظرم ساده اندیشی بیش نیست....
کودک آزاری در جان و تن فرهنگ ایران زمین ، ریشه ای دیرینه داشته است ، از همان هنگامی که عاقلان ما خوردن چوب توسط معلمین را یک الزام می پنداشتند و میرزای مکتب هم خداوندگاری بود که حق به فلک کشیدن را داشت......
فکر نمی کنم در آن دوران طبقهء پایین دست جامعه کودکانش را به مکتب خانه می فرستاد ، آنها هدایای چرب و نرم فرهیختگان آن دوران به میرزای مکتب بودند....
ایرانی همیشه علاقهء عجیبی به انکار و کتمان هر چیزی داشته و البته یکی از اولین و بهترین راه های برخوردش با مشکلات همین مکانیزم بوده....انکار !

تا وفتی فرهنگ یک گوهر گمشده برای این مرزو بوم باشد فرهنگ ( فر = نور ، هنگ = آهنگ ) دیگر ، آهنگ نور و معنای بیرونی نخواهد داشت ....


+ نوشته شده در چهارشنبه 1393/04/25ساعت 20:31 توسط شاهین سلیمانی |

قربانی مسیح بالای صلیب رفت بشر بزرگترین قربانی خویش را تقدیم کرد ابراهیم اسماعیل را.... تقدیم کرد اما من کی می آموزم که برای هر چیز بالاتر باید قربانی داد ... برای عشق جان ،برای جان عشق... برای او من ،برای من او... باز هم بشر اندیشید ،... آهان! پس باید چیزی را کشت یا جانی را گرفت آه..ای بشر کی تو انسان میشوی و این قفس کهنه دگم را به تاریخ وا میگذاری و پس از تمام این درسهای پردوردگار ..............................................! !هنوز آن زن وشوهر که همه مان میشناسیم شان در حال گفتگوی من... من ... و باز من هستند کی قربانی آنطور که باید تقدیم میگردد؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 1393/04/25ساعت 16:17 توسط شاهین سلیمانی |

مطالب قدیمی‌تر